آموزگارکلاس ششم

دروس کلاس ششم

شعر پروین اعتصامی

میوه ی هنر

آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز

از جور تیر، زار بنالید سپیدار

کز من دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی

از تیشه‌ی هیزم شکن و اره‌ی نجار

این با که توان گفت که در عین بلندی

دست قدرم کرد بناگاه نگونسار

گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس

کاین موسم حاصل بود و نیست ترا بار

تا شام نیفتاد صدای تبر از گوش

شد توده در آن باغ، سحر هیمه‌ی بسیار

دهقان چو تنور خود ازین هیمه برافروخت

بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار

آوخ که شدم هیزم و آتشگر گیتی

اندام مرا سوخت چنین ز آتش ادبار

هر شاخه‌ام افتاد در آخر به تنوری

زین جامه نه یک پود بجا ماند و نه یک تار

چون ریشه‌ی من کنده شد از باغ و بخشکید

در صفحه‌ی ایام، نه گل باد و نه گلزار

از سوختن خویش همی زارم و گریم

آن را که بسوزند، چو من گریه کند زار

کو دولت و فیروزی و آسایش و آرام

کو دعوی دیروزی و آن پایه و مقدار

خندید برو شعله که از دست که نالی

ناچیزی تو کرد بدینگونه تو را خوار

آن شاخ که سر بر کشد و میوه نیارد

فرجام بجز سوختنش نیست سزاوار

جز دانش و حکمت نبود میوه‌ی انسان

ای میوه فروش هنر، این دکه و بازار

از گفته‌ی ناکرده‌ی بیهوده چه حاصل

کردار نکو کن، که نه سودیست ز گفتار

آسان گذرد گر شب و روز و مه و سالت

روز عمل و مزد، بود کار تو دشوار

از روز نخستین اگرت سنگ گران بود

دور فلکت پست نمیکرد و سبکسار

امروز، سرافرازی دی را هنری نیست

میباید از امسال سخن راند، نه از پار

                          پروین اعتصامی

 


برچسب‌ها: شعر و تاریخ ادبیات
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 13:27  توسط گرگعلی قنبری  |